|
|
|
|
|
به نام گوینده ی توانا و باز پاییز آمد: در پی خیس شدنم لای درختای پرتقال حیاطمون وقتی تفت سبز اولین پرتقال امسال موقع ی پوست کندن رفت تو دماقم..................پاییزمبارک.دوستان پرتقالی من تواین پست اولین شعری که حفظ شدم رو براتون میزارم این شعریه که تو گلشن توحید یاد گرفتم. اسم من پرتقاله شربت من حلاله هر کسی سرما خورده حتما منو نخورده آب منو بنوشید کمتر دوا بنوشید .............................................................................................................
پاییز: باران باران آمد نارنج و پرتقال خیس خیس لب در لب هم و من که شرم من گلی شده چگونه در کنار تخت باغ به رویای عشقبازی نهال میخندم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 17:24 توسط سامان کمالی
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام گوینده توانا به آسمان میروم امشب ای کوه ای گل ای درخت یاریم کنید ازنردبانی نه آنکه می دانم دارمش وبا کوله باری که سخت آزارم. چگونه رفتنم را ای عاشقان ای عاقلان ای عارفان چگونه هی هی پایکوبان رفتنم را لب به لب سینه به سینه به گوش کوچه های محل به این سو وآن سوی بازار به گوش کرکس شب که بر لاشه ینمرده ی کوجه آوار است برسانید. میدانم چگونه گسستنم از زنجیرها وچگونه پرزدنم با این شکم برامده را کتابها ناتوان مانند. واینک این منم که بر بالای این زمین سرد. گرم آوازم.
آن دم که دلم زیر تپش بود لا لای نگاهم آتش زده و سرخ در آمد ورفت یک نفس داغ از عطش ودوری از آن نور نم نم آمدنت را در خیسی صورتم دیدم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 15:54 توسط سامان کمالی
|
|
||
|
|
|
|
|
دور مشو پیش بیا طرح نوین در فکنیم
و من که روزهاست من نیستم.آنگاهان که در مسیر بی مسیر زندگی آن زمان که با قبار نادانی بر تنم در کوچه باغ های بی خدایی شب بر کارتن خالی بی خیالی میخوابیدم. اینک این منم که روزهاست من نیستم...........
سال بعد که به پاریس برگشتم با شتاب هر چه تمامتربه کوچه سن ژاک رفتم همانجا که منزل قدیمیم بود.از آن اطاق یک محصل چینی والس گریزلی را بسوت میزد.ولی پنجره اطاق اودت بسته بود و بدرخانه اش ورقه ای آویزان بود که روی آن نوشته بود ....................................((خانه اجاره ای))پاراگراف بالا قسمت پایانی داستان آینه شکسته نوشته ی صادق هدایت بود.داستانی که با عاشقی آغاز میشود وبعد بگفته ی نویسنده با رابطه ی مرموزی میانشان ادامه پیدا میکند و در پایان مانند اکثرآثارصادق هدایت که دنیای سرد و پراز خرافات وبی روح زندگی مردم عادی(و نه روشن فکر)را بر سر مخاتبانش آوار میکند........... دراین فکر هستم چطور میشه این دنیای یخ زده وشخصیتهایی که آلسگا شده اند را دور وبر خود ببینیم وبه فکر چاره نباشیم.یکی از بیانات حق را بیاد می آورم که می فرمایند:دوست داشتم تو را خلق کنک پس تورا آفریدم. آفریننده عشق بود با عشق انسان را آفرید و انسان محکوم به عاشق شدن است.
در اوج دل وشور شب و ساغر عرفان آن دم که هولله شد ودردم به کجا رفت؟ من درطلب و توولی چون نور گذشتی عاشق شدم ومست وملنگ با که بگویم؟؟؟ من در پی بوسیدن آن لب از صد غزل وقافیه و شعر گذشتم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:45 توسط سامان کمالی
|
|
||
|
|
|
|
|
هوالابهی ...پس بشکرانه الطاف جمال ابهی بپرداز... وبازاردیبهشت در راه است. خیلی سخته دنیا راهمیشه اردیبهشتی تصور کرد پر از بوی جنون انگیز بهارنارنج . بدون غرش باد ولرزیدن ... در حال روییدن پر از شکفتن.پر از هیاهو و شوق خدمت در راه حق سرشار از استقامت وعشق در راهش... دنیای پر از جشن تولد دنیای پر از عید رضوان....................... // دوستان پرتقالی من همیشه اردیبهشتی باشید//اگر قرار است برای چیزی خود را خرج کنیم بهتر است آنرا خرج لطافت یک لبخند ویا محبت عاشقانه کنیم(شکسپیر) آنقدر ازدوست داشتن در هراسیم که شاید اگر زمانی هم عشق به سراغمان بیاید نتوانیم آنرا بشناسیم.(لئوبوسکالیا) دوستان خوب پرتقال کوکی اگر ما در دیدگاه اندیشه و عمل به وحدت برسیم بهتون قول میدم دنیامون اردیبهشتی میشه... در گام اول از کلمات مبارکه مکنونه: (ای اهل رضوان من) نهال محبت ودوستی شما را در روضه قدس رضوان به ید ملاطفت غرس نمودم وبه نیسان مرحمت آبش دادم .حال نزدیک به ثمر رسیده.جهدی نمایید تا محفوظ ماند وبه نار امل و شهوت نسود. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 10:6 توسط سامان کمالی
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستان خوب پرتقال کوکی در این پست سعی کردم حال وهوایی که تو این روزا داشتم رو ...
سیب در تپش باغ من در طلب وصل و لقایش آن شب که خدا بود هو هو کن و سیبم به دهان لب در لب سیب دلداه ی بویش عشق بازی من بود و خدایی که دلم را به لبی برد
-------------------------------------- آن سو هولله من این سو گم شده در میان سیبها هو هو کنان سیبها به سوی الله
--------------------------------------
سبحانک یاهو هو هو در این باغ پر از روح من این سو تو آن سو؟؟؟
یاد داشت های یک نگهبان
پسرک نشسته بود و گویی در این دنیا نبود وهرگزنبودند انگار روزهایی که در آن بیدها رقصان بودند مجنون وار. روزها برای پسرک تنبل شده وشبها در روزها ...پسرک اینک دیگر یک مرد بود.یادش می آمد که دریا قاتل نبود آن روزها وماشین سوار بر مردم نبود و چه آسان رهگذر سلام میکرد به همسایه بی تمع.چه زیبا دلداده میشدند دخترکان با یک نگاه ودل داده پس گرفته نمیشد. ونمی خوابید از شور پسری که دلی امانت داشت از دختری همچون یک نگهبان زیر نورماه. هیچ نوزادی سینه ی مادر را گاز نمی گرفت وهیچ مادری قبل از برگشتن پسر به خانه میز شام را نمیچید. پسرک همچنان نشسته بود ... آن روزها مویی سیاه داشت و رویی سپید... اکنون موسفیدی است با دلی سیاه... دیگرکسی برای شام منتظرش نیست و هیچ رهگذری بی تمع به او سلام نمیکند... و دلی در دست ندارد که ازاو نگه بانی کند... پس پیرمرد ترسی از دزد و شبگرد ندارد... دیگر خوابیده است
خواب خواب خواب.............................................................. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 15:46 توسط سامان کمالی
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام گوینده توانا
دوستان خوب پرتقال کوکی من دوباره هستم.................
ظهرشنبه وبلاگهایی نظیر نگاه ولوله درشهرساغر و وبلاگ اینجانب پرتقال کوکی فیلتر شد. چرا؟ چرا شو از چراغعلی بپرس!!!
یاران عزیز زین پس پرتقال کوکی با آدرس جدیدwww.harja2.blogfa در خدمت شماست.
صبح در تلخی چای و تکرار صبح قبل پشت میزی که هرگز مال من نبود وصندلی ای که هیچگاه وزن مرا تحمل نکرد به مذهب خودکاراهانت کردم ودین خود را بر شریان بن بستش تزریق کردم اینک این کوک من بود در دستگاه حق واین خودکار من بود که مضراب زنان بر صفحه ی کاغذ مینواخت
سامان کمالی
نمیدونم چرا باید اینقدر با ترس و لرز بنویسم که مبادا دوباره فیلترم کنند. ولی مطمعن هستم اگه ما با چشمی باز در جستجوی حقیقت باشیم وتعصب را رها کنیم وخرافات را بدور بیندازیم میبینیم که حقیقت نور الهی در همه ی مظاهر خداوند تابیده است.در کریشنا موسی زرتشت بودا مسیح محمد و بهاءالله. ((دین الله ومذهب الله از برای حفظ اتحاد و اتفاق و محبت و الفت عالم است او را سبب و علت نفاق واختلاف وضغینه وبغضاء منمایید))
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 16:49 توسط سامان کمالی
|
|
||